لغت نامه دهخدا
قاچ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برش برش کردن. قاچ دادن.ورقه ورقه کردن. قطعه قطعه کردن. تشرید. به درازا به قطعات بریدن خربزه و هندوانه و دستنبو و امثال آن.
قاچ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برش برش کردن. قاچ دادن.ورقه ورقه کردن. قطعه قطعه کردن. تشرید. به درازا به قطعات بریدن خربزه و هندوانه و دستنبو و امثال آن.
( مصدر ) برش برش کردن قاچ دادن قطعه قطعه کردن ( خربزه و هندوانه و غیره ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ” تعدادی سیب ترش بردارید. پوست و تخم آنها را بگیرید. سپس آنها را قاچ زده و این سیبهای قاچ شده را بشویید. سیبها را داخل ظرفی قرار داده و ظرف را روی آتش بگذارید. سیبها را پشت و رو نکنید تا اینکه کاملاً بپزند. حالا سیبها آماده است. با پشت قاشق، سیبهای پخته را له کنید و سپس بگذارید تا کاملاً سرد شوند. برای مزهدار کردن سیبها به آنها شکر اضافه نمایید.“