قاپ زدن

لغت نامه دهخدا

قاپ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) از ترکی قاپمق. ربودن. ربودن به جلدی با دست. قاپیدن: سگ پای او را قاپ زد. رجوع به قاپیدن شود.

فرهنگ معین

(زَ دَ ) (مص م. ) ربودن چیزی به سرعت و ناگهانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ربودن بجلدی چیزی را با دست: سگ پای او را قاپ زد.

ویکی واژه

ربودن چیزی به سرعت و ناگهانی.

جمله سازی با قاپ زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بیشتر مواقع و پس از انداختن قاپ شخص کم‌رو و کم‌سن و سالی به عنوان شاه یا وزیر انتخاب می‌شد و چون خود را لایق نمی‌دانست مقام خود را به بزرگتر حاضر در جلسه یا کسی که در ترنا بازی و خنداندن مردم تبحر داشت تفویض می‌کرد. گاهی اوقات نیز اتفاق می‌افتاد که آدمی ضعیف ولی پررو شاه می‌شد و بر مسند پادشاهی تکیه می‌زد و آنوقت بود که صدای خنده گوش فلک را کر می‌کرد و شاه هم به صغیر و کبیر رحم نکرده و دستور ترنا زدن به تمامی حاضران در قهوه‌خانه حتی اندک پیرمردان را هم صادر می‌کرد.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
بارماخ یعنی چه؟
بارماخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز