لغت نامه دهخدا
فاحشه دوست. [ ح ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) مرد زناکار. روسپی باره. ( ناظم الاطباء ).
فاحشه دوست. [ ح ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) مرد زناکار. روسپی باره. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) مرد زنا کار روسپی باره.
💡 ابراهیم به قصد کار، همسرش را تنها گذاشته و به تهران آمدهاست؛ اما در نبود کار، با کرایهٔ یک بچه از یک دلال و قاچاقچی، به گدایی مشغول است. یک فاحشه بچه را از دوست و همخانهٔ او میدزدد؛ در حالی که همسر ابراهیم بیخبر از همهجا، برای دیدار با او به تهران میآید ….
💡 الکس مردی است تقریباً ۴۰ ساله که با دختری به نام تامارا دوست است و عاشقانه یکدیگر را میخواهند. تامارا در فاحشه خانهای کار میکند تا بتوانند بدهی ۴۰ هزار دلاریش را پرداخت کنند و الکس هم سخت در تلاش برای پرداخت بدهی هایشان است. اما سر انجام تمامی تلاش هایشان را بیثمر میدانند و الکس نقشهٔ سرقت یک بانک محلی را میکشد…
💡 پس از سال ۱۸۱۲، هیچ گزارشی در مورد رابطهٔ عاشقانهٔ جدیدی از بتهوون وجود ندارد. با این حال از مکاتبات و کتابهای گفتگو مشخص است که او پس از آن دوره، گاهبهگاه با زنان فاحشه ارتباط داشتهاست. از طرف دیگر روایتی وجود دارد که ایگناتس شوپانتسیگ از دوستان نزدیک بتهوون، او را به فاحشهخانه کشاند و این امر باعث خشم بتهوون شد، بهطوریکه آن دو، تا چند ماه از یکدیگر دوری گزیدند.
💡 اگر اين آيه با آيات راجع به افك نازل شده باشد ومتصل به آنها باشد و مربوط به نسبت زنا به مردم دادن و شاهد نياوردن باشد، قهرامضمونش تهديد تهمت زنندگان است، چون افك از مصاديق فاحشه است، و اشاعه آن درميان مؤ منين به خاطر اين بوده كه دوست مى داشتندعمل زشت و هر فاحشه اى در بين مؤ منين شيوع يابد.