غلیان شو
مترادفها
جوش بیار، فوران کن
متضادها
آرام شو
لغت نامه دهخدا
غلیان شو. [ غ َل ْ / غ ِل ْ ] ( اِ مرکب ) آلتی که بدان کوزه غلیان را شویند.
جمله سازی با غلیان شو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استیون اسپیلبرگ با صدور بیانیهای در فقدان او نوشت: دیکی آتنبورو از همه چیز در زندگیاش به غلیان درمیآمد- خانواده، دوستان، کشورش و شغلش. او با فیلم «گاندی»اش هدیه بزرگی به جهانیان داد و استادی واقعی در نقش جان هاموند در دنیای دایناسورهای «ژوراسیک پارک» بود. او دوستی عزیز بود و من هم از شمار افراد پایان ناپذیری هستم که به او ادای احترام میکنند.
💡 پس عامل مستقیم تغییرات بعدی من نبودم، همان گونه که آغازگرش هم من نبودم. انفجاری عاطفی و شخصی اولین کلمهها را نوشت، غلیان اندیشه ای فلسفی و روحی جمعی، ناشی از مطالعات تاریخی آن را تمام کرد.»