غریق اب
لغت نامه دهخدا
( غریق آب ) غریق آب. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) آب ژرف و عمیق. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( غریق آب ) آب ژرف و عمیق
جمله سازی با غریق اب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یاران به همتی نظری کاین غریق آب از بحر آب دیده نمد زین برآورد
💡 همی پیچید بر آتش گیاهی غریق آب می زد دست و پایی
💡 چو برقی کو نماید خنده خوش غریق آب و میسوزد در آتش
💡 یاری از تشنگی کباب شود یار دیگر غریق آب شود
💡 کشتی بزرگ تجاری در اثر برخورد با صخرههای زیر آب، ناگهان شروع به فرو ریختن کرد و تمام خدمه آن به غریق اب تبدیل شدند.
💡 در آن داستانهای حماسی قدیمی، قهرمان داستان پس از یک نبرد خونین با هیولای دریایی، در نهایت به غریق اب دچار شد و به اعماق رفت.
💡 هیچکس تصور نمیکرد که آن قایق کوچک صیادان در اثر طوفان شدید ناگهانی، در میان اقیانوس وسیع به غریق اب تبدیل شود و ناپدید گردد.