غرنگ و غریو
مترادفها
شیون و زاری، فریاد و ضجه
متضادها
سکوت، آرامش
لغت نامه دهخدا
غرنگ و غریو. [ غ َ رَ گ ُ غ ِ وْ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ترکیبی است از غرنگ + غریو. رجوع به همین کلمات شود. آه و ناله و صدا و فریاد:
شتابان شتر در بیابان چو دیو
دل یوسف اندر غرنگ و غریو.فردوسی.بدانجایگه باشد ارژنگ دیو
که هزمان برآرد غرنگ و غریو.فردوسی.مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت
چنانکه هیچ نیاسایم از غریو و غرنگ.فرخی.
فرهنگ فارسی
ترکیبی است از غرنگ غریو
جمله سازی با غرنگ و غریو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که تا کی درآید نهنکال دیو برآرد به رویش فغان و غریو
💡 نوشته به زاری و درد و غریو بلا و غم و رنج کناس دیو
💡 بجست از بر او نهنکال دیو به آب اندرون شد به شور و غریو
💡 خود کو خموشی آنکه خمش میخوانی صد بانک و غریو است و پیامست و رسول
💡 چو بشنید از آن مکوکال دیو برآورد در دم خروش و غریو