لغت نامه دهخدا
غبار بر دل نهادن. [ غ ُ ب َ دِ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) افسرده کردن و آزردن کسی را:
منه بر دل نیکنامان غبار
که بدنامی آرد سرانجام کار.نظامی.و رجوع به غبارخاطر و غبار بر دل داشتن شود.
غبار بر دل نهادن. [ غ ُ ب َ دِ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) افسرده کردن و آزردن کسی را:
منه بر دل نیکنامان غبار
که بدنامی آرد سرانجام کار.نظامی.و رجوع به غبارخاطر و غبار بر دل داشتن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادِ صبا نرمنرم گهگه از آن میوزد تا ننشیند غبار بر گلِ نسرین تو
💡 بار خاطر نیستم روشندلان را چون غبار بر بساط سبزه و گل سایهٔ پروانهام
💡 آشفته ایم ازان خط مشکین، که هر غبار بر لشکر شکسته شبیخون تازه ای ست
💡 ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست ز برق حسن، سیاهی بر این نگین ننشست
💡 از تو غبار بر دل بیگانه ای نبود بهر چه بر دل پدر این غم گذاشتی؟