لغت نامه دهخدا
عیش داشتن. [ ع َ / ع ِ ت َ ] ( مص مرکب ) خرم بودن. عشرت داشتن. دلشاد بودن. خوشی داشتن:
به بوی زلف تو با باد عیشها دارم
اگرچه عیب کنندم که بادپیمائیست.سعدی.
عیش داشتن. [ ع َ / ع ِ ت َ ] ( مص مرکب ) خرم بودن. عشرت داشتن. دلشاد بودن. خوشی داشتن:
به بوی زلف تو با باد عیشها دارم
اگرچه عیب کنندم که بادپیمائیست.سعدی.
خرم بودن عشرت داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تفریح در لغت به معنای فرح و خوشی و عیش و تماشا و تفرج و گشت و لهو و بازی میباشد. و در اصطلاح به اعمالی گفته میشود که توسط افراد در زمان فراغت انجام میگیرد و باعث بازگشت شخص به حال تعادل و طبیعی میشود. تفریح در واقع شامل آن دسته از فعالیتها میشود که افراد آنها را برای خودشان، برای شوخی، سرگرمی، برای بهبود خود یا برای اهدافی که خودشان تعیین میکردهاند انتخاب میکنند. نه به خاطر سود و منفعتها یا اهدافی که جامعه برای ایشان تعیین مینماید. در واقع تفریح، همان وقت آزاد نیست؛ برای مثال بعضی مردم وقت آزاد زیادی دارند، اما نمیدانند چگونه از آن استفاده کنند و آن را تفریح تلقی میکنند. اما برای تفریح، داشتن وقت آزاد ضروری است.