عنبر امیخته

لغت نامه دهخدا

( عنبرآمیخته ) عنبرآمیخته. [ عَم ْ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته به عنبر. آلوده به عنبر:
نقره اندوده بر درست دغل
عنبرآمیخته بگند بغل.سعدی.

فرهنگ فارسی

( عنبر آمیخته ) آمیخته به عنبر آلوده به عنبر

جمله سازی با عنبر امیخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بباغ غربال ابر لؤلؤ تر بیخته خاک چمن سر بسر به عنبر آمیخته

💡 همه مشک بر روی گل ریخته به لاله همه عنبر آمیخته

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران