لغت نامه دهخدا
عقده بستن. [ ع ُ دَ / دِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گره بستن:
هر عقده که روزگار بندد
دست شه کامران گشاید.خاقانی.
عقده بستن. [ ع ُ دَ / دِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گره بستن:
هر عقده که روزگار بندد
دست شه کامران گشاید.خاقانی.
💡 تمام این اتفاقات ذهنی و درونی به تصاویر زنده و بیرونی مبدل میشوند و حالا تمام اجتماع او و بلکه ایران یکپارچه یک چیز را میخواهند: ملی شدن نفت. این تصاویر از نوارهای سفید روی سینه کارکنان صنعت نفت آغاز میشود و به اظهارات حاجعلی رزمآرا که میگوید ما هنوز نمیتوانیم یک «لولهنگ»[یادداشت ۷] سالم بسازیم چهطور میخواهیم نفت را ملی کنیم؟ میرسد. حزبیها که نام مستعار هم دارند از بستن نوار سفید به سینهشان ابا میکنند به این بهانه که شناخته نشوند. غافل از اینکه وقتی تمام مردم جمله «نفت باید ملی شود» را به سینه میزنند آنها هستند که شناخته میشوند. پس از ترور نخستوزیر، رزمآرا، اوضاع تغییر میکند و تصاویر داستان به جشن و شادی مردم بعد از به تصویب رسیدن ملی شدن صنعت نفت میانجامد. این خودآگاهی ملی در حقیقت به واسطه شرایط اقتصادی و اجتماعی نامناسب از طرفی و آگاه شدن مردم از چپاول انگلستان و پرداخت مالیات نفت از سوی ایران به وجود آمد. همینطور از عقدهای بود که به خصوص در خوزستان طی سالها از برخوردهای تبعیضآمیز و تفاوت امکانات مردم و کارمندان شرکت نفت ایران و انگلیس شکل گرفته بود و منتظر بهانهای بود تا سر باز کند.
💡 نگشاید ار ز بستن زنار عقده ات دانی که از چه سبحهٔ صد دانه سوختیم