عطر فزای

مترادف‌ها

خوشبو، معطر

لغت نامه دهخدا

عطرفزای. [ ع ِ ف َ ] ( نف مرکب )عطرفزا. عطرفزاینده. افزاینده خوشبوی:
بید بسوز و باده کن راوق و لعل و باده را
چون دم مشک و بید عطرفزای تازه بین.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 458 ).

فرهنگ فارسی

عطر فزا عطر فزاینده

جمله سازی با عطر فزای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی رحمان که در آفاق جهان مستترست عطر آن روح فزای دل مسکین آمد

💡 باد ملایم صبحگاهی در میان باغ‌های گل، با وزش خود، حسی عطر فزای را به فضای شهر بخشید که باعث آرامش خاطر تمام ساکنان آن منطقه شد.

💡 شاعر در این بیت از اشعار خود، از نسیم عطر فزای که از سوی محبوب می‌وزد، برای بیان اشتیاق و دلتنگی عمیق خود استفاده کرده است.

💡 ورود به آن گلخانه بزرگ با آن همه گل‌های تازه، حسی عطر فزای به محیط داده بود که تمام حواس بیننده را به خود جذب می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران