نور فزای

لغت نامه دهخدا

نورفزای. [ ف َ ] ( نف مرکب ) نورافزا. نورفزا. روشنی بخش. که بر نور و روشنائی بیفزاید:
مسکین طبیب را که سیه دید روی حال
کاهش به عقل نورفزای اندرآمده.خاقانی.جاه فزای سپهر نیست وجودت که نیست
آینه آسمان نورفزای از بخار.خاقانی.صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان
ماه نو و شفق نگر نورفزای صبحدم.خاقانی.بود گویا طفل نورفتار شعر تازه ام
کز لبم تا رفت بیرون بر زبانها اوفتاد.وهمی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نور افزا. نور فزا. روشنی بخش. که بر نور و روشنائی بیفزاید.

جمله سازی با نور فزای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جاه فزای از سپهر نیست وجودت که نیست آینهٔ آسمان نور فزای از بخار

💡 جام صبوح می‌دهد نور و صفای صبحدم گویی آفتاب وش نور فزای صبحدم

💡 صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان ماه نو و شفق نگر نور فزای صبح‌دم

💡 مسکین طبیب را که سیه دیده روی حال کاهش به عقل نور فزای اندر آمده

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز