لغت نامه دهخدا
عزیزنفس. [ ع َ ن َ ] ( ص مرکب ) عزیزالنفس.دارنده نفسی عزیز و ارجمند. با مناعت:
فرزند گوهری را عز از نسب نباشد
عیسی عزیزنفس است ارچه پدر ندارد.سیف اسفرنگ.و رجوع به عزیزالنفس شود.
عزیزنفس. [ ع َ ن َ ] ( ص مرکب ) عزیزالنفس.دارنده نفسی عزیز و ارجمند. با مناعت:
فرزند گوهری را عز از نسب نباشد
عیسی عزیزنفس است ارچه پدر ندارد.سیف اسفرنگ.و رجوع به عزیزالنفس شود.
عزیز النفس دارنده نفسی عزیز و ارجمند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این یک نفسِ عزیز را خوش میدار، کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است.
💡 گر خود هوای نفس زلیخا نداشتی بر یوسف عزیز بگو این چه تهمت است
💡 به دولت شرف نفس تو عزیز شود متاع شعر که خوار است در زمانهٔ تو
💡 بابل نفسست بازار نکورویان چین حاصل روحست گفتار عزیزان ختا
💡 دلم از صحبت خوبان نشکیبد نفسی ای عزیزان من بیدل چکنم با این دل
💡 اندر استغنا بپوشان گوهر نفس عزیز کز نظر پنهان کند آن را که گنج گوهر است