عرق الود
لغت نامه دهخدا
( عرق آلود ) عرق آلود. [ ع َ رَ ] ( ن مف مرکب ) پوشیده شده از خوی و عرق. ( ناظم الاطباء ). آنکه عرق کرده باشد. ( آنندراج ). آلوده به عرق. خوی آلوده:
ای بسا خانه تقوی که رسیده ست به آب
تا ز منزل عرق آلود برون تاخته ای.صائب.نقصان نکرد خضر ز سر چشمه حیات
جان را به جبه عرق آلود یار بخش.میرزا صائب ( از آنندراج ).و رجوع به عرق آلوده شود.
فرهنگ فارسی
( عرق آلود ) پوشیده شده از خوی و عرق آنکه عرق کرده باشد
جمله سازی با عرق الود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توایم عرق آلود به سر منزل ما می آیی
💡 عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای دیده ها را صدف در ثمین ساخته ای
💡 ز باده تا عرق آلود گشت چهره یار رساند خانه یک شهر را به آب تمام
💡 از باده چون کند عرق آلود ماه را در چشم آفتاب بسوزد نگاه را
💡 گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توام خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا