عجز اوردن

لغت نامه دهخدا

( عجز آوردن ) عجز آوردن. [ ع َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) درماندگی نمودن. ناتوانی کردن. ناتوان بودن:
ما عشق ترا به یادگار آوردیم
بر خاک تو عجز و افتقار آوردیم.

فرهنگ فارسی

( عجز آوردن ) درماندگی نمودن ناتوانی کردن ناتوان

جمله سازی با عجز اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مآل کار طاقت‌ها به عجز آوردن است اینجا چو جولان منفعل‌ گردد به بوس پای لنگ افتد