لغت نامه دهخدا
عامل طبع. [ م ِ ل ِ طَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روح و دل و نفس، و عاملان طبع یعنی سیارات و عناصر اربعه. ( آنندراج ). کنایه از روح حیوانی است. ( برهان ).
عامل طبع. [ م ِ ل ِ طَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روح و دل و نفس، و عاملان طبع یعنی سیارات و عناصر اربعه. ( آنندراج ). کنایه از روح حیوانی است. ( برهان ).
روح و دل و نفس و عاملان طبع یعنی سیارات و عناصر اربعه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا که شد نوروز سلطان فلک را میزبان عاملان طبع جان بر میزبان افشاندهاند