لغت نامه دهخدا
عاریت خواستن. [ ی َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) به عاریت طلبیدن. ( منتهی الارب ):
کهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن.سعدی.
عاریت خواستن. [ ی َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) به عاریت طلبیدن. ( منتهی الارب ):
کهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن.سعدی.
( مصدر ) به عاریت طلبیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابعه گفت: من شرم دارم که دنیا خواهم از کسی که دنیا جمله ملک اوست. پس چگونه توانم خواستن دنیا ازکسی که در دست او عاریت است.