عائشه ٔ لب جوی

لغت نامه دهخدا

عائشه لب جوی. [ ءِ ش َ ی ِ ل َ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پرنده ای است که آن را به عربی صَعوة میگویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

پرنده ایست که آنرا بعربی صعوه میگویند.

جمله سازی با عائشه ٔ لب جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک بامداد اگر بخرامی به بوستان بینی که سرو را ز لب جوی برکنند

💡 مجلس به لب جوی برای شمسه خوبان کز گل چو بناگوش تو گشته ست لب جوی

💡 دل اگر جوش طراوت نزند، سوختنی شعله‌ کافی‌ست همان سرو لب جوی چراغ

💡 از خط سبز تو در آتشم ای آب حیات! رشکم آید که خضر بر لب جوی تو رسد

💡 چمن خوش است، ندانم که از بنفشه چرا کبود گشته لب جوی چون لب بیمار

💡 دست بر سر زده و پای فرو رفته بگل بر لب جوی زرشک قد تو سرو چمن

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز