لغت نامه دهخدا
لعل شناس. [ ل َ ش ِ ] ( نف مرکب ) گوهری:
لعل و دُر بیش از آنکه قدر و قیاس
داندش دُرفروش ولعل شناس.نظامی.
لعل شناس. [ ل َ ش ِ ] ( نف مرکب ) گوهری:
لعل و دُر بیش از آنکه قدر و قیاس
داندش دُرفروش ولعل شناس.نظامی.
( صفت جواهر شناس گوهری جواهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یقین شناس که صورت تن است و معنی جان اگر بحسن گرو ز آفتاب و مه برده
💡 گر جهان پاکی گوهر بودی و جوهر شناس خود نکردی ریسمانم در گردن در ثمین
💡 سخن چو حلقهٔ انگشتری شناس و بدان که او ز عقل در انگشتری نگین دارد
💡 مرا از تو آنگاه بودی سپاس تو را خواندمی شاه و نیکی شناس
💡 بدین از تو دارم فراوان سپاس که از تو شدم پاک و یزدان شناس