صلاح لو

لغت نامه دهخدا

صلاح لو. [ ص َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قلعه برزند بخش گرمی شهرستان اردبیل در 25هزارگزی شمال باختری گرمی و 15هزارگزی شوسه اردبیل به گرمی. جلگه. گرمسیر. سکنه 51 تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان قلعه برزند بخش گرمی شهرستان اردبیل

جمله سازی با صلاح لو

💡 قُوّت دین و صلاح ملک‌، جُستی سربسر ایزد دانا برین‌ گفتار و این معنی گواست

💡 محمد صلاح، فوتبالیست باشگاه فوتبال لیورپول که تیم ملی فوتبال مصر را به جام جهانی برد، بدون این که جزو کاندیداها باشد، در این انتخابات بیش از یک میلیون رای آورد و حتی آرایش از نامزد نفر دوم بیشتر بوده‌است.

💡 يا رسول الله ! اگر صلاح است، براى اتاق خواب شماوسايل آسايش تهيه كنيم ؟

💡 صفت اول: حسد است و آن عبارت است از: تمنای زوال نعمتی از برادر مسلم خود، از نعمتهائی که صلاح او باشد.

💡 غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست

💡 در صلاح دین ‌و دنیا آفرین ‌و شکر تو بهتر از پندی که عالم از سر منبر دهد