لغت نامه دهخدا
شهوت کش. [ ش َهَْ وَ ک ُ ] ( نف مرکب )که شهوت را فرونشاند و بر آن چیره شود:
مجنون که مبصّر جهان بود
شهوت کش و خویشتن رهان بود.نظامی.
شهوت کش. [ ش َهَْ وَ ک ُ ] ( نف مرکب )که شهوت را فرونشاند و بر آن چیره شود:
مجنون که مبصّر جهان بود
شهوت کش و خویشتن رهان بود.نظامی.
که شهوت را فرو کشانده و بر آن چیره شود.
💡 و گفت: شهوت مهار دیو است که هر که مهار دیو گرفت با دیو بهم بود.
💡 عشق را شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر است با مسلمانی نشاید عشق کافر داشتن
💡 بعضى از دانشمندان در تفسير اين حديث، چنين گفته اند، كهاصول فضائل اخلاقى بر طبق اصول قواى انسانى كهعقل و غضب و شهوت است در سه قسمت خلاصه مى شود.
💡 ز فرط شهوت حمدانم آنچنان برخاست که میل قامتش آمد ستون چرخ اثیر
💡 على (ع ) مى فرمود: آزاد كسى است كه بتواند شهوت ناروا را ترك گويد.
💡 چه پیچانی سر از طاعت چه باشی روز و شب غافل چه پوشی جامهٔ شهوت دل و جان را چه رنجانی