شرم الوده
مترادفها
خجالتزده، رسوا، بیآبرو
متضادها
بیشرم، بیحیا، گستاخ، وقیح
لغت نامه دهخدا
( شرم آلوده ) شرم آلوده. [ ش َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شرمگین. شرم آلود. شرمگن. شرمنده روی:
از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز
بید مجنون سربه پیش انداختن بار آورد.صائب تبریزی ( از آنندراج ).رجوع به شرم آلود شود.
جمله سازی با شرم الوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سر به پیش افکنده می خیزد ز خاک
💡 از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند
💡 چشم گستاخ هوس از دور نتواند گذشت حسن شرم آلوده او را ز پیرامن هنوز
💡 مبین گستاخ در رخسار شرم آلوده خوبان که باشد درنیام این تیغ بی زنهار عریانتر
💡 آن مرد پس از اینکه حقیقت پنهان شده بود برملا شد، با چهرهای شرم الوده در برابر جمع ایستاد و از تمام اشتباهات خود پوزش خواست.
💡 وی با نگاهی شرم الوده به چشمان حاضران خیره شده بود، گویی از تمام کارهای نادرستی که در گذشته انجام داده بود، بسیار پشیمان بود.
💡 شاعر با کلمات خود، تصویر زنی را ترسیم کرد که شرم الوده و خجالتزده، از نگاه سنگین و قضاوتگرانه مردم در آن محفل بزرگ فراری بود.