شرم الود

لغت نامه دهخدا

( شرم آلود ) شرم آلود. [ ش َ ] ( ن مف مرکب ) شرمنده و شرمگین و خجل و شرمنده روی. ( ناظم الاطباء ):
روی شرم آلود او زیور نمی گیرد به خود
شبنم بیگانه را ره نیست در بستان او.صائب تبریزی ( از آنندراج ).چشم شرم آلود او را مردمک چون مهر شرم
از پریشان گردی نظاره دارد درحصار.صائب تبریزی ( از آنندراج ).رجوع به شرم آلوده شود.

فرهنگ عمید

( شرم آلود ) شرمنده، شرمگین.

فرهنگ فارسی

( شرم آلود ) ( صفت ) شرمگین شرمنده.

جمله سازی با شرم الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند چشم شرم آلود و روی گوهرافشانی نماند

💡 روی شرم آلود را پیرایه ای در کار نیست شبنم بیگانه بر گلزار می باشد گران

💡 روی شرم آلود را گلگونه ای در کار نیست چهره سیمین بران را شرم بهتر غازه ای است

💡 خار شرم آلود ما را دست دامنگیر نیست ورنه صد پیراهن از گلزار، تر دامن تری

💡 حسن شرم آلود او زیور نمی گیرد به خود شبنم بیگانه را ره نیست در بستان او

💡 حسن شرم آلود لیلی دامن از خود می کشد از غزالان گرد خود هنگامه چون مجنون مکن