لغت نامه دهخدا
شرط و شرطبندی. [ ش َ طُ ش َ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) جنگ و نبرد. ( یادداشت مؤلف ).
شرط و شرطبندی. [ ش َ طُ ش َ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) جنگ و نبرد. ( یادداشت مؤلف ).
جنگ و نبرد
💡 ز عزم او نباشد فَسخ هرگز عهد و بیعت را ز رای او نباشد نقض هرگز شرط و پیمان را
💡 گفت گر من خسروم باری بدین شرط و سجل کانچه من گویم شما را، بشنوید از جان و دل
💡 کرد با من شرط و پیمان در وفا و دوستی ذره ننمود از آن شرط و پیمانش نگر
💡 بار ديگر متذكّر مى شويم كه براى معاد و امرى سه شرط لازم است: يكى امكان شدن وديگرى علّت شدن كه اين دو مرحله گذشت و اكنون نوبت شرط و مرحله رسيد كه نبود مانعاست كه براى معاد و زنده شدن هيچ مانعى نيست.
💡 11 در سركوب ياغى هيچ شرط و ملاحظه اى نداشته باشيم؛ خودى باشد يا غريبه. (فقاتلوا الّتى تَبغى )
💡 به شرط مهر تو بادا جزای خلق بهشت به روزگار بود تا که رسم شرط و جزا