لغت نامه دهخدا
شترزن. [ ش ُ ت ُ زَ ] ( نف مرکب ) که شتر را زند. زننده شتر. || که اشتر را بگزد. که نیش زند شتر را. || ( اِ مرکب ) قسم بزرگی از عنکبوت. ( ناظم الاطباء ).
شترزن. [ ش ُ ت ُ زَ ] ( نف مرکب ) که شتر را زند. زننده شتر. || که اشتر را بگزد. که نیش زند شتر را. || ( اِ مرکب ) قسم بزرگی از عنکبوت. ( ناظم الاطباء ).
که شتر را زند زننده شتر یا که اشتر را گزد.
💡 شتر است مرد عاشق سر آن مناره عشق است که منارههاست فانی و ابدی است این منارم
💡 حضرت فرمود: آيا راضى مى شويد يك شتر از خودم به آنها اضافه نمايم تا سهام هركدام متعادل شود؟
💡 درحديث ديگر فرمود كه گوسفند نگاه دار و شتر نگاه مدار و حضرترسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) فرمود كه نيكو ماليست گوسفند.
💡 دیگران از ترک جان در راه جانان قاصرند زین شتر دل همرهان بگسل مهار خویش را
💡 کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی محمل از چرخ مخواه و شتر از بام مجوی
💡 مرا به مقدار دوشيدن شتر مهلت دهيد كه من پيروزى را احساس مى كنم.