شاخه شاخه کردن
مترادفها
بخش بخش کردن، تقسیم کردن
متضادها
یکپارچه کردن
لغت نامه دهخدا
شاخه شاخه کردن. [ خ َ / خ ِخ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به شاخه ها منقسم کردن.
فرهنگ فارسی
به شاخه های منقسم کردن
جمله سازی با شاخه شاخه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این شیوه تزییناتی ابتدایی و کمکار دارد. در این روش سر یا انتهای حرکات عمودی و برخی حروف مانند «ن» و «و» مانند شاخههای درختان، شاخه شاخه شدهاست. قدیمیترین نمونه این خط در مسجد نایین قابل مشاهده است.
💡 کوچکترین شاخه شاخه مرکزی است که فقط حدود ۲۰۰٬۰۰۰ گویشور دارد. این زبانها بیشتر قبیلهای هستند و در هند مرکزی صحبت میکنند.
💡 بافت آبشش شاخه شاخه یا پر مانند، و به ویژه در نزدیکی سطح، سرشار از رگهای خونی است. این ساختار، تبادل اکسیژن و دیاکسید کربن را با آب پیرامون آبزی تسهیل میکند.
💡 مرجانهای مسطح در سنگهای آهکی و صفحات کلسیمی دورههای اردویسین و سیلورین وجود داشتند و معمولاً همراه با مرجانهای چیندار پشتههای کوتاه یا تودههای شاخه شاخه تشکیل میدادند. تعداد این مرجانها در اواسط دوره سیلورین شروع به کاهش نمود و در پایان پرمین یعنی ۲۵۰ میلیون سال پیش با انقراض مواجه شدند. اسکلت مرجانهای صفحهای از نوعی کربناتکلسیم به نام کلسیت تشکیل شدهاست.
💡 این شیوه، تزیینات اولیه خط کوفی را با خود دارد. در این روش سر یا انتهای حرکات عمودی و برخی حروف مانند «ن» و «و» مانند شاخههای درختان، شاخه شاخه یا به شکل مثلثی دیده میشود. قدیمیترین نمونه این خط در مسجد نایین قابل مشاهده است.