لغت نامه دهخدا
سوغانلو. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان گورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای 384 تن سکنه. آب از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سوغانلو. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان گورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای 384 تن سکنه. آب از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سوغان لو (نیر). سوغان لو یک روستا در ایران است که در دهستان یورتچی غربی واقع شده است. سوغانلو ۱۸۳ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دیگر بیانیه منتشره این وزارتخانه حوالی ساعت ۱۶:۴۰ آمد، که ارتش ارمنستان حمله توپخانهای را به روستاهای «سیخآرخ» در شهرستان ترتر و سوغانوردیلر در شهرستان بردع آغاز کرده است. تقریباً پس از یک ساعت، وزارت دفاع آذربایجان با پخش فیلمهایی از انهدام تجهیزات نظامی ارتش ارمنستان و پست کنترل میدانی خبر داد.
💡 حرف (غ) (Ğ) نیز کمتر استفاده میشود و بجای آن از «ق» که معادل آن در فارسی «گ» هست استفاده میگردد یا بجای آن از «و» استفاده میشود یا آنقدر نرم ادا میشود که انگار تلفظ نشده و حرف قبلی کشیده شده و بعضی اوقات مقداری زبر شده و تلفظ آن مشخص میشود. مانند: سوغان =سووان / ساغول=ساوول