لغت نامه دهخدا
سواد روشن کردن. [ س َ رَ /رو ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ملکه نوشت و خواند بهم رسانیدن. ( غیاث ). مرادف سواد تند کردن. ( آنندراج ). ملکه خواندن و نوشتن بهم رسانیدن. ( از ناظم الاطباء ).
سواد روشن کردن. [ س َ رَ /رو ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ملکه نوشت و خواند بهم رسانیدن. ( غیاث ). مرادف سواد تند کردن. ( آنندراج ). ملکه خواندن و نوشتن بهم رسانیدن. ( از ناظم الاطباء ).
ملکه نوشت و خواند بهم رسانیدن مرادف سواد تند کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمد کایت نورست رویش سواد روشن و اللیل، مویش
💡 به خط سبز، صحرا نسخه برداشت سواد روشن دارالجنان را
💡 تا از کتاب عشقت کردم سواد روشن هم در خوی خجالت شستم رسالهها را
💡 خضر بلند فطرت با آن سواد روشن از خط جوهر تیغ مشکل که سربرآرد
💡 گر زیر و زبر، سواد روشن سازد بیمعنی قرآن نشوی قرآن دان