لغت نامه دهخدا
سنبل کردن. [ سَم ْ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، سرسری انجام دادن کاری را. اجرای امری بطور سطحی. ( فرهنگ فارسی معین ).
سنبل کردن. [ سَم ْ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، سرسری انجام دادن کاری را. اجرای امری بطور سطحی. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) سرسری انجام دادن کاری را اجرای امری به طور سطحی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زینگونه کز تو طره سنبل معطر است تو بهر بوی کردن بوی که می روی
💡 ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن ز زلفت حلقه ها در گوش سنبل می توان کردن