سن دوان
لغت نامه دهخدا
سندوان. [ س َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شهریاری بخش رامهر مرکز شهرستان اهواز. دارای 150 تن سکنه است. آب آن از رود رام هرمز. محصول آنجا غلات، برنج، کنجد و بزرک. شغل اهالی زراعت و راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه لرو عرب هستند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
جمله سازی با سن دوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کهی که ذره بود پیش او دو صد که قاف دوان دوان شود آن دم که او بیا گوید
💡 ما هم دوان ز بام و زِ دیوار، کو به کوی هئچ بیلمزدیک داغدی، داشدی، دوواردی
💡 او اسب دوانی را [i. ۳] به عنوان راهی برای ورود به جامعه عالی انتخاب کرد.
💡 دلا تو تا به کی آخر ز تاب چوگانش به سر دوان شده و بیقرار چون گویی
💡 صفاتی که به «ان» ختم میشود، بیشتر معنی حال را میدهد، مانند: سوزان، نالان، روان، دوان
💡 سوی در تو آمده ام از سر نیاز چون اشگ خود دوان بسر از غایت شعف