لغت نامه دهخدا
سرپانشستن. [ س َ رِ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) چنباتمه زدن. چنباتمه نشستن. چندک زدن. رجوع به سرپا شود.
سرپانشستن. [ س َ رِ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) چنباتمه زدن. چنباتمه نشستن. چندک زدن. رجوع به سرپا شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همين كه آنان وارد مجلس شدند، حضرت به ايشان اجازه نشستن نداد، لذا سرگردان ومتحيّر، سرپا ايستادند و گفتند: