سربه نیست شدن

لغت نامه دهخدا

سربه نیست شدن. [ س َ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گم شدن. پنهان شدن. معدوم شدن. ( یادداشت مؤلف ). ناپدید شدن.

فرهنگ فارسی

گم شدن پنهان شدن معلوم شدن

جمله سازی با سربه نیست شدن

💡 حسین نعیمی ذاکر، ملقب به «حسین مجرد»، فکاهی‌نویس مشهور، سردبیر روزنامه شهر فرنگ و دوست صمیمی اشرف‌الدین گیلانی، می‌گوید: "روزنامه او هر روز ولوله‌ای در شهر براه می‌انداخت. سیدی بود یک لا قبا، نه بیم داشت و نه احتیاج… دولت‌ها از دست او به ستوه آمده بودند. سرانجام او را به عنوان دیوانه به دارالمجانین فرستادند و به زنجیر بستند. بیچاره هر قدر نامه نوشت و لابه کرد گوش شنوا نیافت و سرانجام معلوم نشد چرا اورا سربه نیست کردند. در فروردین ماه ۱۳۱۲(!) (یحیی آرین پور در «صبا تا نیما» آورده فروردین ۱۳۱۳(!)) از شهربانی، به من (حسین نعیمی ذاکر) در روزنامهٔ شهر فرنگ خبر دادند که نسیم شمال فوت کرده و توصیه شد ماجرا را در روزنامه نیاورم. جنازه را از دارالمجانین تحویل گرفتم و با درشکه به مسگرآباد برده و بدون اینکه کسی بفهمد دفن کردم"

💡 پس از محمد خان اول، حسین خان سوم فرزند جمال خان دوم به قدرت رسید. روزگار حسین خان سوم با روی کار آمدن خاندان پهلوی مصادف بود. در سال 1308 نیروهای دولتی برای خلع سلاح وارد دشتی شدند و پس از یک درگیری کوچک حسین خان سوم مغلوب و سپس کشته شد. پس از وی فرزند ارشدش، محمدخان دوم و پس از وی برادر این شخص موسوم به جمال خان چهارم به قدرت رسید. در نیمه دهه دوم حکومت رضاشاه جمال خان به دست ژاندارمری سربه نیست شد و چون دیگر مردی از تخمه حسین خان نمانده بود ملکی خان قدرت را به دست گرفت. حاج مالکی خان تا سال 1336 در قید حیات بود.