لغت نامه دهخدا
سرباز ماندن. [ س َ دَ ] ( مص مرکب ) حیران ماندن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || تهی شدن. خالی شدن:
بسکه فرورفت به سودا قلم
محبره سرباز بمانداز رقم.امیرخسرو ( از آنندراج ).
سرباز ماندن. [ س َ دَ ] ( مص مرکب ) حیران ماندن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || تهی شدن. خالی شدن:
بسکه فرورفت به سودا قلم
محبره سرباز بمانداز رقم.امیرخسرو ( از آنندراج ).
حیران ماندن یا تهی شدن خالی شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لایه ضخیم برف بر روی زمین تأثیر ادوات انفجاری همانند نارنجکها، خمپارهها و توپخانه را کاهش میداد. سربازان آلمانی که تقریباً مداوما در حالت رزم بودند، مجبور بودند برای در امان ماندن از آتش دشمن در جانپناههای گلآلود و مرطوب قرار گیرند.
💡 عبدالله بن زبير كه پس از مرگ معاويه از پذيرش حكومت يزيد و بيعت با او سرباز زدهبود براى ايمن ماندن از انتقام يزيد، مكه را پايگاه خويش قرار داده بود و در اين منطقهبراى بيعت گرفتن از مردم و دستيابى خود به خلافت تلاش مى كرد. روى آورى ابنزبير به مكه دو دليل مى توانست داشته باشد. نخست اين كه مكه سرزمين امن به شمارمى آمد و ديگر اين كه عبدالله ريشه در نسل مكيان داشت.