لغت نامه دهخدا
سراندرزن. [ س َ اَ دَ زَ ] ( نف مرکب ) پنهان شونده از بیم:
او چو شیری به یکی گوشه کشتی بنشست
من سراندرزن و بیرون زن همچون روباه.انوری.
سراندرزن. [ س َ اَ دَ زَ ] ( نف مرکب ) پنهان شونده از بیم:
او چو شیری به یکی گوشه کشتی بنشست
من سراندرزن و بیرون زن همچون روباه.انوری.
پنهان شونده از بیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپهبد سراندر نیارد به خواب بیاید به جنگ تو افراسیاب
💡 دل از دنیا به کلی بسته دارید سراندر راه حق پیوسته دارید
💡 سوار جهان پور دستان سام به بازی سراندر نیارد به دام
💡 در این بحر عمیق افتادهٔ تو سراندر سوی چین بنهادهٔ تو
💡 نه دژ بود گفتی نه کشتی بر آب یکی دود دیدی سراندر سحاب
💡 یکی پشته جستی سراندر هوا نشستی براو بر کشیدی نوا