سر کسی تراشیدن

لغت نامه دهخدا

سر کسی تراشیدن. [ س َ رِ ک َ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) موی سر او را ستردن. || به حال او وارسیدن. ( آنندراج ):
سر ما سرسری متراش و از سر وا مکن ما را
که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی.؟ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

موی سر او را ستردن. یا بحال او وارسیدن.

جمله سازی با سر کسی تراشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس نکشیده در جهان تیغ به روی میهمان تشنه جدا سر کسی کس ز قفا نمی‌کند

💡 یقین که زود به بی گانگی بر آرد سر کسی که هم رهِ او از سرِ مَجاز آید

💡 شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد تا بر ره تو دیده ی من اشکبار شد

💡 این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن زان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردن

💡 سر کسی که بجنبد به دهر، نیست سلیم دگر ز خواندن شعرم چه چشم تحسین است؟

محترقه یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
شرح حال یعنی چه؟
شرح حال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز