لغت نامه دهخدا
( سر و گوش آب دا••• ) سر و گوش آب دادن. [ س َ رُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، کسب خبر کردن. گوش کردن برای دریافتن خبری. درصدد برآمدن. تفحص کردن.
( سر و گوش آب دا••• ) سر و گوش آب دادن. [ س َ رُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، کسب خبر کردن. گوش کردن برای دریافتن خبری. درصدد برآمدن. تفحص کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر و گوش و سم نخجیر به هم بردوزی گر به سم گوش و سر خویش بخارد نخجیر
💡 مکن سیاه، سر و گوش و دم ز تابه و دیگ سیاهی سر و گوش، از سیهدلیست نشان
💡 دهان به گوش من آرد به گاه نومیدی چه میکند سر و گوش مرا به شهد لبی؟
💡 رخت و خرچیست این تن و سر و گوش بهل این و برس به عالم هوش
💡 سر و گوش و پایش به پیکان بدوخت بدان آهو آزاده را دل بسوخت