لغت نامه دهخدا
سر بر سر کسی نهادن. [ س َ ب َ س َ رِ ک َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پیچش و خصومت کردن. ( آنندراج ):
سپسی گر سرش نهد بر سر
کمرش بشکند پلنگ مگر.شفایی ( از آنندراج ).
سر بر سر کسی نهادن. [ س َ ب َ س َ رِ ک َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پیچش و خصومت کردن. ( آنندراج ):
سپسی گر سرش نهد بر سر
کمرش بشکند پلنگ مگر.شفایی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد از آسیبشان آسوده عالم نهادند این زمان سر بر سر هم
💡 همه شب خسرو و افسانه یار و هر بار قدری گوید و سر بر سر افسانه شود
💡 تا توان با خصم آتش خوی سر بر سر منه تا سر خود را نبینی پیش پا مانند شمع
💡 چو خامی هر که حدیث دل آورد بزبان طمع مدار که سر بر سر زبان نکند
💡 تاکی نهی ز غفلت، سر بر سر این جهان را از سر ببین چه سرها واکرده این نهالی
💡 به کوی عشق تو جان در میان راه نهم کلاه بنهم و سر بر سر کلاه نهم