سر افتادن

لغت نامه دهخدا

سر افتادن. [ س َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) از حد متجاوز بودن. ( آنندراج ) ( غیاث ). || کنایه از غالب و افزون آمدن. ( آنندراج ):
چون ترقی میکند زلف مسلسل کاکل است
چین ابرو چون سرافتد چین پیشانی شود.محسن تأثیر.|| ملتفت شدن. متذکر شدن. تنبیه شدن.

فرهنگ فارسی

از حد متجاوز بودن یا کنایه از غالب و افزون آمدن یا ملتفت شدن.

جمله سازی با سر افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با بزرگان یک طرف افتادن از عقل است دور محتسب بیجاکمر بسته است در ایذای خم

💡  قرائن موجود در فعاليت يك شبكه بر عليه دين، و به خطر افتادن اسلام در زمانامام حسين

💡 1 - به آسانى ميتوان نشان داد كه با از كار افتادن يك قسمت از مراكز، يا سلسله اعصابيك دسته از آثار روحى تعطيل ميشود.

💡 چه‌غم دارم اگر زد برزمین چون سایه‌ام‌گردون کز افتادن شکستی نیست رنگ ناتوانی را

💡 هنوز هم در چمن داری ز بلبل صد قفس بسمل به دام افتادن و در خون تپیدن ها چه می دانی

💡 خواهد افتادن به فکر کلبه تاریک ما داغ سودایی که از هر لاله آتشخانه ساخت

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز