سر اغوج

لغت نامه دهخدا

( سرآغوج ) سرآغوج. [ س َ ]( اِ مرکب ) بمعنی سرآغج است که گیسوپوش زنان باشد. ( برهان ): غفارة؛ سرآغوج که زیر مقنعه افکنند تا مقنعه ریم و چرک و روغن نگیرد. ( منتهی الارب ):
سرآغوجی برآموده بگوهر
برسم چینیان افکنده بر سر.نظامی.مغولی که نونیی را ندیده باشد ومتعلق بزرگی نیز نبود بمجرد سرآغوجی که برنهاده باشد. ( فیه مافیه ). رجوع به سرآغج و سرآغچ و سرآگوش و سرآغوش شود.

فرهنگ فارسی

( سر آغوج ) به معنی سر آغج است که گیسو پوش زنان باشد. غفاره.

جمله سازی با سر اغوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انسان در پى كمال مطلق است، بشر، خداجوست لكن اغوجات نمى گذارند تو فطرتها راخاموش مى كنند (465) آدمى با ملكيات ملكى است و با ملكوتيان ملكوتى و با جبروتيانجبروتى (466) در پرتو تربيت اسلامى، روحيه عبوديت و بندگى در پيشگاه خداتقويت گشته و با هر گونه تمرد، سركشى و نافرمانى در برابر حق مبارزه مى شود وهدف اصلى رسالت انبيا همين است. (467)

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز