لغت نامه دهخدا
سترده پا. [ س ِ / س ُ ت ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بریده پا. ( آنندراج ) ( استینگاس ).
سترده پا. [ س ِ / س ُ ت ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بریده پا. ( آنندراج ) ( استینگاس ).
بریده پا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی خواب از دو چشم من ستردهست یکی گیتی ز یاد من ببردهست
💡 سترده شد از جان او مهر و داد به هیچ آرزو نیز پاسخ نداد
💡 نخرد نقشت او نه نیک و نه بد همه دیوان سترده باید شد
💡 ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم
💡 چون نقش تن ز خانه هستی ستردنی است ایشان بدست خود رقم خود سترده اند
💡 جامی خیال خال و خط نیکوان مبند کین نقشها ز صفحه خاطر سترده به