سترده پا

مترادف‌ها

پابرهنه، پا برهنه، بی‌کفش

لغت نامه دهخدا

سترده پا. [ س ِ / س ُ ت ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) بریده پا. ( آنندراج ) ( استینگاس ).

فرهنگ فارسی

بریده پا

جمله سازی با سترده پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکی خواب از دو چشم من سترده‌ست یکی گیتی ز یاد من ببرده‌ست

💡 سترده شد از جان او مهر و داد به هیچ آرزو نیز پاسخ نداد

💡 نخرد نقشت او نه نیک و نه بد همه دیوان سترده باید شد

💡 ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم

💡 چون نقش تن ز خانه هستی ستردنی است ایشان بدست خود رقم خود سترده اند

💡 جامی خیال خال و خط نیکوان مبند کین نقشها ز صفحه خاطر سترده به

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران