لغت نامه دهخدا
سبزه چی. [ س َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) نوعی زردآلو: و انواع فواکه زردآلوی سبزه چی و انبرود ملچی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 137 ).
سبزه چی. [ س َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) نوعی زردآلو: و انواع فواکه زردآلوی سبزه چی و انبرود ملچی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 137 ).
نوعی زرد آلود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می نوش و گُلی بچین، که تا در نگری گل خاک شدهاست و سبزه خاشاک شدهاست.
💡 از جلوه رخ بیضا، در هاله تو می پوشی وز سبزه خط عنبر، بر لاله بیاویزی
💡 میدان پانزده خرداد در بیرون از محدودهٔ بازار و سبزهمیدان در محدودهٔ بازار قرار گرفتهاست. از گذرهای اصلی درون بازار میتوان از گذر لوطی صالح نام برد.
💡 نام سبزه الماس به علت حاصلخیز بودن زمینهای زراعی این منطقه و درخشندگی چمنهایش به آن اطلاق شدهاست.
💡 چون فوج طوطیی که هوا گیرد از زمین بالد به خود ز نشو و نما سبزه زارها
💡 210- يعنى: با آنكه زمين هنوز سرماى پايان زمستان (سه روز آخر بهمن و چهار روزاول اسفند) سبزه و گياهش، آب ننوشيده بود و سر از خاك بر نكرده بود، آن باغ خرمبود.