ساده خوان

لغت نامه دهخدا

ساده خوان. [ دَ / دِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه در خواندن تکلف نکند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
در دل نغمه چون ز پرکاری
ناله ای بس به ساده خوانی کرد.ظهوری ( از بهارعجم و آنندراج ).بلبل که یکی بوده و بزمزمه هزار گشته زیادش از سیمرغ می شمارد و قمری را به همان ساده خوانیش بر نقش پر طاوس ترجیح میدهد. ( ظهوری از بهار عجم و آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در آواز خواندن تکلف نکند.

جمله سازی با ساده خوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست و دلش گشاده طبعش لطیف و ساده پیوسته خوان نهاده در پیش خوانش مهمان