لغت نامه دهخدا
زودنقد. [ ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از توانگر بسیارمال و صاحب جمعیت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ). که در ادای زر، مکث نکند. ( آنندراج ).توانگر و مالدار و دارای پول نقد. ( ناظم الاطباء ).
زودنقد. [ ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از توانگر بسیارمال و صاحب جمعیت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ). که در ادای زر، مکث نکند. ( آنندراج ).توانگر و مالدار و دارای پول نقد. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) توانگر بسیار مال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بغیر عشق منه دل که زود برگیری بغیر عشق مکن نقد عمر خویش تلف
💡 سائلان را بیتغافل زود فرماید جواب شاعران را بینسیه نقد فرماید عطا
💡 پوچ گویی می دهد بر باد نقد عمر را زود خالی می شود دیگی که ننشیند ز جوش