زنبور چی
لغت نامه دهخدا
زنبورچی. [ زَم ْ ]( از ترکی، اِ مرکب ) نوعی از تفنگ. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ماخوذ از ترکی نوعی از تفنگ
جمله سازی با زنبور چی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآورد میشود که زنبور عسل در تهیه و تولید یک سوم غذای بشری سهیم باشد؛ و این بدان معنی نیست که عسل یک سوم غذای بشری است، بلکه باید گفت که زنبور عسل نقش مهمی در باروری گیاهان دارد و اگر زنبور نبود چه بسا که در بسیاری از اوقات باروری گیاهان امکانپذیر نبود.
💡 هرکه چشم او ز نیش اختران ترسیده است خانهٔ زنبور داند صفحهٔ تقویم را
💡 حذر از گوشهٔ چشمی کزین یاران طمع داری نگاه اینجا چراغ خانهٔ زنبور میباشد
💡 روح كندو به زنبوران مهندس و بنا و كارگر دستور مى دهد خانه بسازند روح كندو درروز و ساعت معين به تمام سكنه شهر دستور مى دهد كه از شهر مهاجرت نمايند، و براىبدست آوردن مسكن و ماواى جديد، خود را بدست حوادث نامعلوم و انواع مشقتها بسپارند!
💡 و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه در كوهها و درختان و بناها كه بالا مى برندخانه كن. (68)
💡 لطف او با دوستان و قهر او با دشمنان همچو نوش نحل و همچو نیش زنبور آمدست