لغت نامه دهخدا
زدوبندچی. [ زَ دُ ب َ ] ( ص مرکب ) ساخت و پاخت کننده. توطئه گر. ( از فرهنگ فارسی معین ). بند و بست کننده.
زدوبندچی. [ زَ دُ ب َ ] ( ص مرکب ) ساخت و پاخت کننده. توطئه گر. ( از فرهنگ فارسی معین ). بند و بست کننده.
( صفت ) ساخت و پاخت کننده توطئه گر.، ساخت و پاخت کننده توطعه گر
💡 وی برای اولین بار در سال ۱۳۸۷ به ایران برای بازی در فیلم کتاب قانون سفر کرد. او در کتاب قانون ساخته مازیار میری با پرویز پرستویی هم بازی شد و برای اولین بار فارسی حرف زد و نقش ژولیت/آمنه را برعهده داشت.
💡 منعم به کوه و دشت و بیابان غریب نیست هر جا که رفت خیمه زد و خوابگاه ساخت
💡 از شام و کوفه برد شکایت به جد و باب نی از قضا به سر زد و نی از قدر گریست
💡 دو ساعت نخوابيده بودند كه ساعتشان زنگ زد و بيدار شدند و نماز شب خواندند و بعد همنماز صبح...
💡 مادر سر فرزند را برداشت و به سر يكى از سپاهيان ابن سعد زد و او را به هلاكترساند.
💡 جز خم زلف تو کاو گوی زنخدان زد و برد گوی خورشید که اندر خم چوگان آورد