زخم رسیدن

لغت نامه دهخدا

زخم رسیدن. [ زَ رَ / رِدَ ] ( مص مرکب ) رسیدن زخم. وارد آمدن ضربت. مجروح شدن. زخم یافتن. زخم برداشتن. آسیب دیدن:
وگر زآنکه ما را ز چرخ بلند
رسد از بداندیش زخم گزند.فردوسی.زخم بر دل رسید خاقانی
تا خود آسیب بر خرد چه رسد.خاقانی.و اگر زخمی برسد و عجزی فتد این عار بر جبین روزگار ما باقی ماند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش.حافظ.رجوع به زخم رسیده شود.

فرهنگ فارسی

رسیدن زخم وارد آمدن ضربت آسیب دیدن

جمله سازی با زخم رسیدن

💡 در مقدمه منشور آمده‌است: «همهٔ ما که زخمی از جمهوری اسلامی بر جان و تن خود داریم، راه رسیدن به ایرانی آزاد و دموکراتیک را گذار از جمهوری اسلامی می‌دانیم. رسیدن به این هدفِ نهایی نیازمند سه عامل همبستگی، سازماندهی و مبارزهٔ مستمر است.»

💡 او از دوستان بابی سینگر است و یک واسطه عرفانی ماهر و جسور است. در راه کمک به دین برای رسیدن به کستیل، چشمانش می‌سوزد و کاملاً نابینا می‌شود. نهایتاً در یک ماجرا با وینچسترها، بشدت توسط یک شیطان زخمی می‌شود و می‌میرد. در یک قسمت، برادرها با او در بهشت روبرو می‌شوند که از موقعیتش راضی است.

💡 نیروهای روسیه در تمام روزهای نوامبر و دسامبر ۱۹۰۴ با مهاجمان ژاپنی جنگیدند. نبردهای چندماه باعث مرگ ۸ هزار روس و زخمی شدن ۱۵ هزار نفر دیگر شد و این به معنای از بین رفتن نیمی از مدافعان بود. دوم ژانویه ۱۹۰۵ زمانی که فرمانده روس از رسیدن هرگونه کمکی قطع امید کرد تسلیم بی‌قید و شرط را پذیرفت.