زحمت کم کردن

مترادف‌ها

آسان کردن، تسهیل کردن

لغت نامه دهخدا

زحمت کم کردن. [ زَ م َ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب )( در تداول عامه امروز پارسی زبانان ) رفع تصدیع کردن و زحمت بر گرفتن. این ترکیب بیشتر بعنوان تعارف و گاه نیز برای طنز و سخریه بکار میرود و در مورد اخیرگویند مخاطب خود را که احیاناً صاحب خانه و میزبانست در حقیقت متهم میکند به این که بر خلاف تظاهری که دارد ملاقات با این میهمان را زحمت و تصدیع میشمارد.

فرهنگ فارسی

رفع تصدیع کردن و زحمت بر گرفتن

جمله سازی با زحمت کم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون نپاشی آب رحمت نار زحمت کم فروز ور نباشی خاک معنی آب بی حاصل مباش

💡 به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند غیر ازین زنجیر، گر چیزی بمن بخشیده‌اند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران