زبان پر بودن

لغت نامه دهخدا

زبان پر بودن. [ زَ پ ُ دَ ] ( مص مرکب )... از سخنی؛ آن سخن را فراوان گفتن. || زبان پر ازگفتار تلخ بودن؛ کنایه از خشمناک بودن:
چنین گفت چون او بیامد ببلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ.فردوسی. || زبان پر از نفرین بودن؛ کنایه از بیزار بودن از کسی:
همه دل پر از درد و دیده پرآب
زبان پر ز نفرین افراسیاب.فردوسی.

فرهنگ فارسی

کنایه از خشمناک بودن سخنی را فراوان گفتن

جمله سازی با زبان پر بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان نیز جانم پر از شرم شاه زبان پر ز پوزش روان پر گناه

💡 چو دیدند آن مهتران را زدور زبان پر ز تسبیح و سر پر زشور

💡 به ظاره‌اش ز شهر دوان خلق خیل خیل زبان پر ز های و هوی روان پر ز وای و ویل

💡 زبان پر ز یافه روان پر گناه رخان زرد و لرزان تن از بیم شاه

💡 سوار من که ره در سینه دارد زبان پر مهر و دل پر کینه دارد

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز