لغت نامه دهخدا
زبان پر بودن. [ زَ پ ُ دَ ] ( مص مرکب )... از سخنی؛ آن سخن را فراوان گفتن. || زبان پر ازگفتار تلخ بودن؛ کنایه از خشمناک بودن:
چنین گفت چون او بیامد ببلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ.فردوسی. || زبان پر از نفرین بودن؛ کنایه از بیزار بودن از کسی:
همه دل پر از درد و دیده پرآب
زبان پر ز نفرین افراسیاب.فردوسی.