ریز و پلاست

لغت نامه دهخدا

ریزوپلاست. [ زُپ ْ / زُ پ ِ ] ( فرانسوی، اِ ) در اصطلاح جانورشناسی تار نازکی را گویند که بلفار و پلاست را به هسته سلول مربوط می سازد. رجوع به جانورشناسی عمومی ج 1 ص 85 شود.

جمله سازی با ریز و پلاست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۳. تمام مسیر (مدار) خود را از اجرام ریز و درشت جارو نکرده‌است (آن‌ها جذب یا دفع نکرده)

💡 چون خاص عشق تست مجیر از جهان تو نیز خونش زیاده ریز و دلش بیشتر شکن

💡 عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست

💡 این خط دارای حروف ریز و ساختاری مدور است. بعضی ویژگی‌های این خط وابسته به خط ثلث و خط نسخ است.

💡 خون ریز و میندیش که خونی که تو ریزی زان پیش که از تیغ تو ریزد بحل آید

💡 خواه شکر ریز و خواهی زهر در جامم که تو گرچه زهرم می‌چشانی از شکر شیرین تری