رنجیده کردن

مترادف‌ها

رنجاندن، آزردن، دلخور کردن، ناراحت کردن

متضادها

خوش کردن، آرام کردن، دلگرم کردن

لغت نامه دهخدا

رنجیده کردن. [ رَ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رنجانیدن. آزرده ساختن. آزرده خاطر کردن. آزرده دل ساختن. رجوع به رنجیده شود.

فرهنگ فارسی

رنجانیدن آزرده ساختن آزرده دل ساختن